کلیات فلسفه :

 

ما بعدالطبیعه =  قلمرو اصلی فلسفه پهنه ی بی پایان هستی است. فلسفه علم هستی شناسی است و به این اعتبار به آن «مابعدالطبیعه» گویند. مابعدالطبیعه (متافیزیک) به شناخت اشیا – فقط و فقط از آن جهت که هستند و «هستی» دارند – می پردازد. (( ماوراءالطبیعه = ترنس فیزیک ))

هر یک از علوم گوناگون به مطالعه ی چهره ی خاصّ از موجودات میپردازد. مثلاُ ریاضیات با کمیت و مقدار اشیا سر و کار دارد؛ فیزیک خواصّ ظاهری اشیا و... ولی فلسفه با بود ونبود اشیا کار دارد!

بدین ترتیب، «وجود» اساسی ترین مفهوم و مدار همه ی بحث های مابعدالطبیعه است و موضوع این بحث ها شناخته میشوند. مابعدالطبیعه از یک سلسله مسائل درباره ی مطلق «وجود» - یعنی وجود بدون هیچ قید و شرط -  سخن می گوید و احکام و عوارض آن را بررسی میکند.

روش مابعدالطبیعه

قلمرو مابعدالطبیعه مجموع هستی است نه بخش یا قسمت بخصوصی از آن. مابعدالطبیعه در هر جا که موجودی وجود و حضور داشته باشد، حاضر است و حرفی برای گفتن دارد. فلسفه در شناخت هستی اشیا تا آن جا ریشه یابی می کند که به وجود محض برسد. مطالعه در چهره های ظاهری اشیا وظیفه ی علوم گوناگون است اما فلسفه به مطالعه ی عمق واقعیت اشیا می پردازد.

مابعدالطبیعه، وجود اشیا را به کمک تبیین عقلانی یعنی به روش تعقلی می شناسد وبا قدم عقل و برهان عقلی به پیش می رود.

زبان مابعدالطبیعه

در مابعدالطبیعه معانی و حقایق اشیا یا احکام و عوارض آن ها به زبان خاصی بیان می شود و این معانی را در قالب اصطلاحات ویژه خود عرضه میدارد.

هدف مابعدالطبیعه

فیلسوف میخواهد تصویری جامع و صحیح از جهان هستی به دست آورد. به همین جهت در تعریف فلسفه گفته اند: «فلسفه سیر و حرکت انسان است، به صورتی که جهان شود عقلانی، درست مشابه ونظیر جهان عینی و خارجی».

هر آن کو ز دانش برد توشه ای                    جهانی است بنشسته در گوشه ای

لحظات حیرت

افلاطون می گوید : «فلسفه منحصراً باحیرت در برابر هستی آغاز می شود.»

فطرت اول و ثانی => صدرالمتألهین، فیلسوف بزرگ اسلامی، در کتاب مبدأ و معاد از ارسطو نقل می کند که طلب فلسفه در گرو عبور از فطرت اول به فطرت ثانی است و بدون آن، فلسفه بی معنا و بی فایده به نظر میرسد.

مقصود فلاسفه از فطرت اول، همان حالت عادی ما در برخورد وتماس با امور و مسائل زندگی هر روزه است و از فطرت ثانی همان حالتی که آدمی را به یک باره به حیرت و شگفتی دچار میکند میکند و حساب سود ها و زیان های مادی رت به هم می ریزد.

تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون                          کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی                             غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

رابطه ی دین و فلسفه :

  1 ماهیت فلسفی بعضی از مسائل دینی و قرآن ( با فلسفه میتوان به فهم درست آن مسائل دست پیدا کنیم )

 2 دین انسان ها را دعوت به تفکر کرده ( فلسفه پاسخی است به دعوت قرآن )